
اگر ما صد مرتبه باهوش تر و چیز فهم تر از این بودیم دنیایی که به نظر ما می رسد چندان شباهتی به دنیای کنونی نداشت و اگر هزار مرتبه از این چیز فهم تر بودیم تفاوت دنیایی که به نظرمان می رسید با این دنیا زیاد تر می شد.
زیرا دنیا جز خود ما و جز آنچه در خود می بینیم و از خود می فهمیم چیز دیگری است!!!
برای چه می بایستی در آتش جهنم بسوزم و دچار عذاب باشم ؟؟؟ گناه من چیست و چه کرده ام ؟؟؟
خواهید گفت که گناه تو این است که خدا را نشناخته ای !!! ولی نشناختن خداوند گناه من نیست زیرا خود او نخواست که من او را بشناسم و گرنه من را طوری می آفرید که قادر به شناسایی او باشم.
تمام افکار و نظریاتی که من درباره خدا دارم او در وجود من قرار داده.زیرا بالاخره باید این حقیقت را قبول کرد که همه چیز را خود او آفریده است و اگر گاهی هم از خداوند سوال کنم که ” تو کیستی و چیستی؟؟؟ ” باز این پرسش را او در وجود من گذاشته است.
بنابراین من چه گناهی دارم ؟؟؟ (موريس مترلينگ)
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 23:32  توسط arash dinarvand
|

يکی از صحبت هايی که مرا سرگرم می نمايد اظهارات دانشمندان مذهبی و دينی است که بطرزی موثر در خصوص اراده و پيش بينی و مقصد و نقشه های خدا صحبت مي کنند و چنان به گفته خود اعتقاد دارند که گويی ظهر آن روز با خدا ناهار خورده اند!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 16:18  توسط arash dinarvand
|
ایمان می آورم به دوستی ٬روشنایی و تو
روزگاری ست که دوستی ٬روشنایی و تو
صدایم را با اشکهای شبانه دید
نگاهم را با نجوای شبانه شنید
محبت را فهمید ...
آه٬آه که درک چشمانِ دخترک آرزوست
این روزها ٬بیشتر از هر وقت دیگر ماه را می خوانم٬می خواهم٬می بینم
وتو ...
امروز هر جا ماه را دیدی جز نگاه من در او چیزی
نمی خوانی٬نمی خواهی٬نمی بینی
سکــــــــوت کن
به پرواز
اعتــــــــماد کن
وسعتت آن مرزی ست که آسمان دارد.
ماه هستم من٬ماه٬ که چه بی رحمانه می بینم...
می بینم
صدایت را٬می شنوم نگاهت را
آنچنان زیبا می رقصی
آنچنان غمگین می خندی
آنچنان شاد می گویی
که فهم بادبادک سفید را ... کجا ... چگونه در هم آمیزم
باد شو ٬ ابر شو
پشت خود نهانم کن و سکوت کن
سکوت
سکوت
...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 19:53  توسط arash dinarvand
|
با سلام
کتاب٬جوهر اصلی زندگی و سینمای ذهنی شخص نامیده می شود.یکی از دوستان خوب و بزرگ بنده چندی پیش کتابی رو بعنوان هدیه در اختیار من گذاشت٬که می توان گفت بهترین کتابی بوده که تا به حال خوانده ام.امیدوارم بتونم جبران کنم.
(راز فال ورق از نویسنده خوش ذهن و خالق اثر دنیای سوفی٬یوستین گوردر).آنچه اندک برداشت من از خواندن این کتاب در ذهن وجود دارد در قالب (اندکی با راز فال ورق) که نقد این کتاب است لحظاتی را در هیومانیسم بگذرانیم.
در دو کتابی که از گوردر خوانده ام داستان از دید کودکی کنجکاو و باهوش شروع می شوند٬و با طرح سئوالاتی که تم فلسفی دارند ادامه پیدا می کند و نباید به سادگی از مطالب این نوع کتابها گذشت.در کتاب (دنیای سوفی) گوردر می گوید:من معلم فلسفه بودم.اما در (راز فال ورق) او فکر و اندیشه خود را بکار گرفته و به همین علت است که مترجم کتاب (عباس مخبر) گفته این کتاب یک رمان فلسفی است.
رمان فلسفی (راز فال ورق)با پسر و پدری شروع می شود که در جستجوی مادر پسر کنجکاو اقدام به سفری از نروژ به آتن می کنند.در طول سفر پسر کتاب کوچکی در نان شیرمال پیدا می کند٬در اینجا گوردر داستانی دیگر را موازی پی می گیرد و در ادامه ارتباط دو داستان بیشتر می شود.
قابل توجه است که این دو داستان در انتها به شکل خیره کننده ای به هم پیوند می خورند که نشان دهنده ذهن خلاق گوردر می باشد.وقتی از بالا به روند داستان نگاه کنیم گوردر دریچه ای برای دید تازه به درون انسان و جهان باز می کندو هر کدام از اتفاقات جهان را به یک پازل تبدیل می کند.
شخصیت ژوکر در این رمان فلسفی زیبا٬شخصیتی است که می توانیم هر کدام از ما انسانها در واقع ژوکر داستان باشیم در زندگی واقعی.ژوکر نمادی از روشنفکری است و به شخصه معتقد هستم که الهام گوردر برای شخصیت ژوکر از (فردریش نیچه و کتاب اراده قدرت) که می گوید:در کمدی زندگی من یک تماشگرم نه یک بازیگر.
در داستانی که از نان شیرمال وارد داستان اصلی کتاب می شود از (فرود) دریانوردی در جزیره متروک گفته می شود که برای فرار از تنهایی با دسته ورق بازی ارتباط بر قرار می کند٬کم کم احساس می کند ورق ها جان دارد و با شخصیتی که در ذهنش ساخته جنبه و اهمیت پیدا می کند.لایه های هر دو داستان بسیار هوشمندانه پیچیده هستند به شکلی که خواننده را گیج می کند اما حرفهایش سرراست است.
در واقع در این کتاب انسانیت به یک فال بزرگ ورق تشبیه شده است.کار جالب دیگر گوردر شباهت دادن ژوکر به سقراط است یا هر کسی که اعتقاد به این جمله دارد "یک چیز می دانم و آن اینکه هیچ نمی دانم".
می توانم بگویم که داستان٬داستانی پست مدرن است و نشانه هایی از هیومانیست فلسفه کانت دارد٬هرچه داستان عمیق تر باشد پیدا کردن بن و ریشه اندیشه آن سخت تر.به روشنایی می توان گفت که گوردر با تاریخ فلسفه زندگی کرده است٬چون ژوکر فیلسوف است و این موضوع به وضوح مشخص است به این دلیل که فیثاغورث می گوید: "مردم جهان به دو دسته تقسیم می شوند یک عده بازیگرند و بازی می کنند و یک عده بیننده اند و پرسشگر.
بی شک حجم مطالب در این کتاب بسیار زیاد است.از دوستان می خواهم اگر سئوالی دارند با بیان آن مرا هم یاری کنند در بهتر فهمیدن این رمان فلسفی.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 12:10  توسط arash dinarvand
|

و با این همه جوهر اصلی این برآمده از غبار چیست؟
مردان مرا شادمان نمی کنند٬ و زنان هم...
هر چند لبخندت نشان می دهد تو اینگونه نمی اندیشی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 22:32  توسط arash dinarvand
|

من آن نو شدنی را دوست دارم که بهار ببارد بر افکارم تا دریابم
شور را / شوق را / دیدِ نو را/
فهم بیشتر کلمات ٬درک نگاه را
دور شوم از آن منِ دیگران غالب شده به منِ من
آن خنده از روی ترس
آن شکر از روی عادت
آن سکوت در اوج حرفهایم ٬ حرفهایت ٬ حرفهایش
من آن نو شدنی را دوست دارم که عـــــــــــــــــــــشق را با احساس ببینم با چشمانم
اشک
اشک
...
آن اشک خداست.
پاییز و زمستان می دانست ماندن در خوابِ آن منِ تحمیل شده راهی به نجات نیست.
اشک شد٬اشک او را زنده و به باور رساند
آن اشک
آن اشک
آن اشک خوب
من نو شدنی را دوست دارم
که ماه شوم ٬ شویم
خورشید شوم ٬ شویم
آسمان شوم ٬ شویم
نو شدنی را دوست دارم
...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:43  توسط arash dinarvand
|

آیا خداوند می تواند بهتر از این موجودات را خلق کند؟
او در وجود ما تمام زیبایی ها را خلق کرده٬هر چه سلیقه و تصور ما آنرا بهتر بداند این تصور را خداوند در ما ایجاد می کند.اکنون که نمی دانیم٬در سکوت مطلق بمانیم تا همه چیز را بدانیم.
خدا را چگونه می شناسیم؟
مرگ در وجود یک حادثه قراردادی است که از چیزی خارج نمی شود.در حالیکه به جستجوی خدا بر می آییم او را خلق میکنیم٬تصور ما چنین خدایی را می آفریند وقتی او را خلق کردیم تازه بفکر این هستیم که خدا چیست؟
منبع:اسرار خلقت (موریس مترلینگ)
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 15:9  توسط arash dinarvand
|

دوست کسی است که من می توانم جلوی او با صدای بلند فکر کنم.
کسی است که می توان با انرژیِ او دنیا را بدست آورد.
می توان به پشت پرده های سیاه رفت و روشنایی را در چشمانش دید.
دوست کسی است که اشکهایش را در خنده اش جاری می کند.
هر چیز واقعی را می توان با او تجربه کرد.
دوست تک است ولی بسیار.
او مرا فاش می کند٬رسوا می کند و نهایت را نشان می دهد.
باور را به باور والاتر می رساند.
وقتی که تمام وجودت می شود٬اراده محصول او می شود.
همه چیزش را به چشم نمی شود دید٬بزرگی او٬و آن موجود زیبای درونش.
دوست کسی است...
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 14:47  توسط arash dinarvand
|

جرم اين است که ندانيم زندگي خيلی ساده تراز اينهاست که مافکر میکنيم . (فريدريش نيچه)
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 1:8  توسط arash dinarvand
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 22:8  توسط arash dinarvand
|